برنامه معرفت – حکمت الهی ، جمعه ۱۶ تیر ۱۳۹۱

فایل صوتی – ۱۶٫۳MB

حدودا ۴۷ دقیقه می باشد و  کیفیتش ۴۸bps هست .

ایندفعه هم مثل  ۲ دفعه پیش فقط رویه ۱ بیت وقت صحبت پیدا میشه. و من هم گزیده ای از مباحث مطرح شده رو سعی میکنم که در ادامه بنویسم

محل قابل و آنگه نصیحت قائل                               چو گوش هوش نباشد چه سود حسن مقال

 

ای یار دگر راز تو پنهان نکنم                                  اسرار ازل ذخیره در جان نکنم

خواندی تو حدیث کنت کنزا مخفیا                          بیچاره منم اگر که عنوان نکنم

  • جهان هستی بر اساس فاعل(دهنده ،بخشنده) و قابل (طالب و پذیرنده) است
  • فاعل علی اطلاق خداست و قید و شرط به چیزی نداره مثل انسان که فاعل هست به شرط سلامتی و ……..
  • بحث فلسفی ممکنات و ممتنعات و عالم امکان و مقتضیات و اینکه مقتضیات و هر چه در عالم هست در علم حضرت حق در ازل حضور علمانی داشتند
  • داستان بیمار شیزوفرنی که خودشو ارزن میدید و توهمات انسان ها که شدت و ضعف داره و شاید از ظاهر افراد معلوم نشه
  • به کمک عقل و شرع و مراقبت انسان میتونه از شر توهمات خلاص بشه و به فاعل مطلق خودشو نزدیک کنه
  • تفاوت انرژی و روح و اینکه روح مانند انرژی قابل اندازه گیری نیست و یک ودیعه الهی و مقدس است.
  • چطور میشه گرفتار وهم نشد؟ با حذف غرور و اینکه بیماری جهل مرکب نداشته باشیم و همون گوش هوش که تویه بیت هم سعدی گفته
  • وجود انسان صحنه نبرد بین وهم و عقل – یا همون فرشته و شیطان – است و همیشه این درگیری وجود داره و اصلا عظمت انسان در همینه و باید هوشیار بود و از اوامر عقل کل اطاعت کرد تا مغلوب نشد

لینک کامل این شعر از پند و موعظه سعدی از سایت عالی گنجور

برنامه معرفت – حکمت الهی ،جمعه ۹ تیر ۱۳۹۱

save target as

۴۰kbps  – ۳۷:۵۳- ۱٫۸MB – 13910402-Deinani-Marefat-Sadi-Mal.mp3

در این قسمت بیت بعدی قسمت قبلی مطرح میشه و خیلی از مباحث قبلی نیز مرور میشه .

من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم             تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال

در مورد فرف تبلیغ و پروپاگندا (Propaganda) بحث میشه و واژه قرآنی بلغ .

شرط بلاغ = راستی و حقیقت گویی است و بلغ به عربی یعنی رساندن

که در بلغ حقیقت آنطور که هست بیان می شه ولی پروپاگاندا آلوده به دروغ و تملق و تزویر و آگراندیسمان کردن و بزرگنمایی کردن و زرق و برق دادن است.

و حقیقت گویی یعنی اگر کسی یک درجه بدی هم داره ۱۰ برابرش نکنم

روحی که یک عمر به دروغ و تملق عادت کرده و مریض و مسموم و آلوده است ، حقیقت براش تلخ و ملال آور میشه .

دنیایه پروپاگاندا همان دنیای فرم گرایی است . به همون اندازه که به فرم مشغول بشیم از معنی دور میشیم و شکل ، وهم و حس و تخیل مارو قانع و زودگذر خرسند میکنه و به همون اندازه عقل خرسند نمیشه.

ولی اگر عقل خرسند شد اون ۳ هم خرسند خواهند بود.باید غرق در صورت و ظاهر و فرم  نشد و عقل رو باید خرسند کرد

– غار افلاطون : بعد از تعریف این غار که ما انسان ها حکم اون غار نشین ها رو داریم که در بند مکان و زمان هستیم و تصویری  که می بینیم فکر میکنیم حقیقته و اگر همت نکنیم در همین فکر و خیال می مانیم و به معنی واقعی و حقیقت دست پیدا نخواهیم کرد.

                                                         صورتي‌ در زير دارد آنچه‌ در بالاستي‌  

صورت‌ زيرين‌ اگر بر نردبان‌ معرفت‌               بر رود بالا همان‌ با أصل‌ خود يكتاستي

‌اين‌ سخن‌ را در نيابد هيچ‌ وَهم‌ ظاهري‌          گر أبونصرستي‌ و گر بوعلی سيناستي‌

– پیچیدگی انسان : به ترتیب بعد از حس هایه پنج گانه -> حس مشترک -> وهم->خیال -> عقل می رسیم . و عقل منزه ترین و پاکترین و مجرد ترین است . و نزدیکترین و در عین حال دور ترین به احساس است .

– چرا انسان از دروغ خوشش میاد؟ به دلیل پیچیدگی انسان و رابطه عقل و حس و غلیظ  شدن صورت و در تنیجه بهم خوردن تعادل انسانی و دور افتادن از معنی است . و اینکه انسان تا الان داشته صورت رو می دیده و این دورو زمونه داره فیلم میبینه و داره صورته صورت رو میبینه و تازه خود طبیعت هم صورت هست ولی الان یک صورت و نقاب دیگه هم بوجود آمده است

– PERSON = نقاب .  بحث جالبی میشه که همه انسان ها مجبورند که در این دنیا و غار افلاطون نقش بازی کنند و کسی از سر و درون کسه دیگه خبر نداره

– راه بازگشت به عالم معنی ؟ توجه و تمرکز رو از حس به عقل برگردونیم و انعطاف نشون بدیم .تا وقتی  غرق حس و تمایلات نفسانی و شهوات و خواسته ها هستیم ،راه به عالم عقل و معنی و معرفت الهی نداریم و وقتی غرق در عقل باشیم صورت ملکوتی اشیائ رو هم می بینیم

– مکتب POSITIVISM : فکر می کنند که عقل رویکرد و رونمایه محسوسات است ولی برعکسه و معقول اصله و محسوس صورت معقولات است.

-داستان فیل در خانه تاریک مولوی :

از سخن ها گفتشان شد مختلف             این یکی دالش لقب داد آن الف

در کف هر یک اگر شمعی بدی               اختلاف از گفتشان بیرون شدی

و اینکه این شمع همان عقل است

بس که در خرقه آلوده زدم لاف صلاح        شرمسار از رخ ساقی و می رنگینم

سینه تنگ من و بار غم او هیهات            مرد این بار گران نیست دل مسکینم